معماری
خانه / انحرافات / انحرافات شیعه / فرقه‌های شیعه

فرقه‌های شیعه

فرقه‌های شیعه, شیعه , روایات , احادیث ,عامه , خاصه ,شیعه در قرآن, آیات, آیه, قرآن ,پیروان, یاران, حزب, گروه , فرقه,  حامیان, اطاعت , پیروی ,پیروان علی, دوستداران علی,  امام علی (ع),

اکثریت شیعه همان شیعه‌ی دوازده امامی بودند و همان عده از دوستان و هواداران علی (ع) بودند که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) برای احیای حقوق اهل بیت در خصوص خلافت و مرجعیت علمی به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند. « شیعه » در زمان خلفای راشدین ( 11 – 35 هجری قمری ) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنی امیه ( 40 – 132 هـ‌. ) هر گونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود ولی هر چه فشار ستم و بیدادگری بر ایشان بیشتر می‌شد، در عقیده‌ی خود استوارتر می‌گشتند.

انشعاب در همه‌ی مذاهب و خاصه در چهار دین آسمانی کلیمی و مسیحی و مجوسی و اسلام و حتی در شعب آنها نیز وجود دارد. « مذهب شیعه در زمان سه پیشوای اول از پیشوایان اهل بیت (‌حضرت امیر المؤمنین علی و حسن بن علی و حسین بن علی ( علیهم السلام ) ) هیچگونه انشعابی نپذیرفت ولی پس از شهادت امام سوم، اکثریت شیعه به امامت حضرت علی بن الحسین (‌امام سجاد‌) قائل شدند و اقلیتی معروف به « کیسانیه » پسر سوم علی (ع)، محمد بن حنفیه را امام دانستند و معتقد شدند که محمد بن حنفیه پیشوای چهارم و همان مهدی موعود است که در کوه رضوی غایب شده و روزی ظاهر خواهد شد!

پس از رحلت امام سجاد (ع) اکثریت شیعه به امامت فرزندش امام محمد باقر (ع) معتقد شدند و اقلیتی به زید شهید که پسر دیگر امام سجاد بود گرویدند و به زیدیه موسوم شدند. پس از رحلت امام محمد باقر (ع) شیعیان وی به فرزندش امام جعفر صادق (ع) ایمان آوردند و پس از درگذشت آن حضرت، اکثریت، فرزندش امام موسی کاظم را امام هفتم دانستند وجمعی اسماعیل پسر بزرگ امام ششم را ـ که در حال حیات پدر بزرگوار خود در گذشته بود ـ امام گرفتند و از اکثریت شیعه جدا شده به نام « اسماعیلیه » معروف شدند. و بعضی پسر دیگر آن حضرت « عبد الله افطح » و بعضی فرزند دیگرش « محمد » را پیشوا گرفتند و بعضی در خود آن حضرت توقف کرده، آخرین امامش پنداشتند. پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) اکثریت شیعه فرزندش امام رضا (ع) را امام هشتم دانستند و برخی در امام هفتم توقف کردند که به « واقفیه » معروفند.

دیگر پس از امام هشتم تا امام دوازدهم که پیش اکثریت شیعه « مهدی موعود » است، انشعاب قابل توجهی به وجود نیامد.

فرقه‌های نامبرده که منشعب شده و در برابر اکثریت شیعه قرار گرفته‌اند، در اندک زمانی منقرض شدند جز دو فرقه‌ی « زیدیه و اسماعیلیه » که پایدار مانده‌اند و هم اکنون گروهی از ایشان در مناطق مختلف زمین مانند یمن و هند و لبنان و جاهای دیگر زندگی می‌کنند.[1]

 

شیعه‌ی زیدیه

« زیدیه » پیروان زید شهید، فرزند امام سجاد (ع) می‌باشند. زید سال 121 هجری بر خلیفه‌ی اموی، هشام بن عبد الملک قیام کرد و گروهی بیعتش کردند و در جنگی که در شهر کوفه میان او و کسان خلیفه در گرفت، کشته شد.

وی نزد پیروان خود امام پنجم از امامان اهل بیت شمرده می‌شود و پس از وی فرزندش « یحیی بن زید » که بر خلیفه اموی ولید بن یزید قیام کرده و کشته شد، به جای وی نشست و پس از وی محمد بن عبد الله و ابراهیم بن عبد الله که بر خلیفه عباسی منصور دوانقی شوریده و کشته گردیدند، برای امامت برگزیده شدند.

به عقیده‌ی زیدیه هر فاطمی نژاد، عالم زاهد شجاع سخی که به عنوان قیام به حق خروج کند می‌تواند امام باشد.

بنا بر آنچه گفته‌اند « زیدیه » در اصول اسلام، مذاق معتزله و در فروع، فقه ابی حنیفه رئیس یکی از چهار مذهب اهل سنت را دارند. اختلافات مختصری نیز در پاره‌ای از مسائل در میانشان هست.

 

 

شیعه‌ی اسماعیلیه و انشعابات آن

  1. باطنیه: امام ششم فرزند پسری داشت به نام « اسماعیل » که بزرگترین فرزندانش بود و در زمان حیات پدر، وفات نمود و آن حضرت به مرگ اسماعیل استشهاد کرد حتی حاکم مدینه را نیز شاهد گرفت، در این باره جمعی معتقدند که اسماعیل نمرده بلکه غیبت اختیار کرده است، و دوباره ظهور می‌کند و همان مهدی موعود است و استشهاد امام ششم به مرگ او یک نوع تعمید بوده که از ترس منصور خلیفه‌ی عباسی به عمل آورده است و جمعی معتقد شدند که امامت حق اسماعیل بود و با مرگ او به پسرش محمد منتقل شد.

 

عقاید اسماعیلیه

« اسماعیلیه به طور کلی فلسفه‌ای دارند شبیه به فلسفه ستاره پرستان که با عرفان هندی آمیخته می‌باشد و در معارف و احکام اسلام برای هر ظاهری، باطنی و برای هر تنزیلی، تأویلی قائلند. اسماعیلیه معتقدند که زمین هرگز خالی از حجت نمی‌شود و حجت خدا بر دو گونه است. ناطق و صامت، ناطق، « پیغمبر » و صامت، « ولی و امام » است که وصی پیامبر می‌باشد و در هر حال، حجت مظهر تمام ربوبیت است.

اساس حجت، پیوسته روی عدد هفت می‌چرخد به این ترتیب که یک نبی مبعوث می‌شود که دارای نبوت ( شریعت ) و ولایت است و پس از وی هفت وصی دارای وصایت بوده و همگی دارای یک مقام می‌باشند جز اینکه وصی هفتمین، دارای نبوت نیز هست و سه مقام دارد: « نبوت و وصایت و ولایت ». باز پس از وی هفت وصی که هفتمین دارای سه مقام می‌باشد و به همین ترتیب. »[2]

پروفسور هانری کوربن اندیشمند و فیلسوف معاصر فرانسوی درباره‌ی تفاوت میان عرفان شیعه‌ی اثنا عشری و اسماعیلی چنین می‌نویسد: « عرفان شیعه‌ی اثنا عشری به اقتران و تعادل ظاهر و باطن شرع معتقد است اما عرفان اسماعیلی همه‌ی احکام ظاهری را دارای معانی مکتوم و حقیقت باطنی می‌داند پس چون این معانی باطنی برتر از معانی ظاهری احکام است و ترقی روحانی پیروان به درک آن معانی وابسته است بنابراین ظاهر شرع به منزله‌ی قشری است که باید یک بار به طور قطع آن را در هم شکست. این کار همان است که تأویل اسماعیلی آن را انجام داد. به این طریق که احکام شریعت را به حقیقت آن احکام باز گرداند، یعنی به ادراک معنی حقیقی تنزیل یا شریعت رسانید. بنابر عقیده‌ی آنان، تکالیف و احکام شریعت برای معتقد پا بر جایی که بر مبنای روحانی و باطنی رفتار کند، محذوف است. »[3]

 

خلاصه‌ی تاریخچه‌ی شیعه‌ی دوازده امامی

اکثریت شیعه همان شیعه‌ی دوازده امامی بودند و همان عده از دوستان و هواداران علی (ع) بودند که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) برای احیای حقوق اهل بیت در خصوص خلافت و مرجعیت علمی به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند. « شیعه » در زمان خلفای راشدین ( 11 – 35 هجری قمری ) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنی امیه ( 40 – 132 هـ‌. ) هر گونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود ولی هر چه فشار ستم و بیدادگری بر ایشان بیشتر می‌شد، در عقیده‌ی خود استوارتر می‌گشتند و مخصوصاً از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده، بیشتر بهره می‌بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم که خلفای عباسی زمام حکومت اسلامی را به دست گرفتند. شیعه از فتوری که در این میان پیدا شده نفسی تازه کرد ولی با مهلت کمی باز عرصه بر ایشان تنگ شد تااواخر قرن سوم هجری، روز به روز تنگتر می‌شد.

در اوایل قرن چهارم که سلاطین با نفوذ آل بویه که شیعه بودند روی کار آمدند، شیعه قدرتی کسب کرد و تا حدود زیادی آزادی عمل یافت و به مبارزه‌ی علنی پرداخت و تا آخر قرن پنجم جریان کار به همین ترتیب بود و در اوایل قرن ششم که حمله‌ی مغول آغاز شد، در اثر گرفتاری‌های عمومی و هم در اثر ادامه یافتن جنگ‌های صلیبی حکومت‌های اسلامی چندان فشار به عالم تشیع وارد نمی‌ساختند. و مخصوصاً شیعه شدن جمعی از سلاطین مغول در ایران و حکومت سلاطین مرعشی در مازندران، در قدرت و وسعت جمعیت شیعه کمک به سزایی نمود و در هر گوشه از ممالک اسلامی و خاصه در ایران، تراکم میلیون‌ها نفر شیعه را محسوس ساخت و این وضع تا اواخر قرن نهم هجری ادامه داشت و از حدود افتتاح قرن دهم هجری در اثر ظهور سلطنت صفویه در ایران پهناور آن روز، مذهب شیعه رسمیت یافت و تا کنون که اواخر قرن چهارده هجری می‌باشد به رسمیت خود باقی است و به علاوه در همه‌ی نقاط جهان، ده‌ها میلیون شیعه زندگی می‌کنند. »[4]

 

  1. طباطبایی، پیشین، صص 65 – 67.
  2. طباطبایی، پیشین، صص 66 – 67.
  3. هانری کوربن، تاریخ فلسفه‌ی اسلامی، ترجمه‌ی اسد الله مبشری، امیر کبیر، تهران، 1361 ش.، ج 1، صص 135 – 136.
  4. طباطبایی، پیشین، صص 74 – 75.

همچنین ببینید

رهبری,رهبر,خامنه ای,شهدا,قهرمان واقعی,قهرمان,فراموشی,فراموش نشدنی,کاذب,شیعه

فراموش نشدنی

  رهبرانقلاب: انگیزه‌های بسیار شدیدی وجود دارد که یاد شهدا را به فراموشی بسپارند….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + یازده =

قالب وردپرس